بعد از کلی تاخیر....
بعد از کلی تاخیر طولانی دوباره برگشتم با کلی اتفاقاتی که گذشت،اسباب کشیه دیگه خیلی سخته ما هم واقعا دست تنها بودیم و توی ماه رمضون اذیت شدیم بازم دست زن عمو سمانه درد نکنه خیلی کمکمون کرد . مامانی دیگه وقت نکردم واست بنویسم. بعدش هم که مسافرتهای پشت سرهم پیش اومد و دوهفته ای رفتیم اصفهان و بعد هم رفتیم یزد عروسی.خلاصه همش مشغول بودیم و خوش گذشت. و بعدش هم از اصفهان مهمون داشتیم و باباجان اینا اومدن و سیسمونیه نی نی خاله عاطفه را آوردن یه چند روزی هم خونه خاله عاطفه بودیم انشاالله دخملیش به سلامتی به دنیا بیاد . از شما بگم که داری بزرگتر میشی باورم نمیشه که تقریبا داریم به تولدت نزدیک میشیم و سه سالت تموم میشه خوشگل م...
نویسنده :
مامان عالمه
17:43




